سرت را قدری بیاور جلوتر تا باز هم آهسته تر بگویم:
بهترین دوستِ انسان؛ انسان است نه کتاب.
کتاب ها، تا آن حد که رسمِ دوستی و انسانیت بیاموزند، معتبرند،
نه تا آن حد که مثل دریایی مُرده از کلمات ِ مُرده، تو را در خود غرق کنند و فرو ببرند.
تو در کوچه ها انسان خواهی شد نه در لا به لای کتاب ها.
تو در کوه ها، در جاده ها، و در کنارِ ستمدیدگانِ واقعی،
رسم زندگی را یاد خواهی گرفت
نه با غوطه خوردن در آثاری که در اتاق های دربسته نوشته شده
و نویسندگانش هرگز نسیم را ندانسته اند و قایقی در تَنِ توفان را...
از همۀ اینها گذشته، من؛ عشقِ کتابی را هم دوست نمیدارم
و تسلّطِ کتاب بر خانه را هم.

من دوست ندارم که وقتی برای کاری صدایت میکنم، جواب بدهی:
"همین صفحه را که تمام کنم، می‏آیم."
من از این جواب بیزارم و از آن کتاب که مثل صخره ای میان دو عاشق قرار میگیرد.

می‏فهمی گیله مرد کوچک؟ میفهمی؟