مجال عشق
قبول کن زیبا ، مجال عشق همین لحظه است
کلید لازم نیست ، کمی کبوتر چاهی
کمی شمایل گل ، کمی نشانه ی یوسف
کمی نشای غزل ، کمی توقف دریا
کنار هر چه درخت ...
قبول کن زیبا ، مجال عشق همین لحظه است
کلید لازم نیست ، کمی کبوتر چاهی
کمی شمایل گل ، کمی نشانه ی یوسف
کمی نشای غزل ، کمی توقف دریا
کنار هر چه درخت ...
چه ناگهان قشنگی
و ناگهان دیدم
که شکل کودکیم سرکشید از بن کوه
و شکل کودکیم روی شاخه های بلوط
و شکل کودکیم روی شانه های پدر
و شکل کودکیم عطر تازه ی شبدر
و گوسفندی بود
برای آنکه نوازش کند نگاهم را
و گیوه ای رنگین
برای آنکه دلم را به جستجو ببرد
نگاه کردم و دیدم چقدر تنها بود
و شکل کودکیم روی بام تابستان
تمام شب به سراغ ستاره ها می رفت
و مادرم هر صبح
مواظب من و خواب ستاره هایم بود
خروس صبح نمی دانست
همیشه سرزده می خواند
و هیچ فکر نمی کرد
که شکل کودکی من دوچرخه ای کم داشت...
زیبا
چشم تو شعر
چشم تو شاعر است
من دزد شعرهای چشم تو هستم !
زیبا کنار حوصله ام بنشین
بنشین مرا به شط غزل بنشان
بنشان مرا به منظره ی عشق
بنشان مرا به منظره ی باران
بنشان مرا به منظره ی رویش
من سبز می شوم ... !
زیبا ستاره های کلامت را
در لحظه های ساکت عاشق
بر من ببار ..
بر من ببار تا که برویم بهاروار
چشم از تو بود و عشق
بچرخانم
بر حول این مدار
زیبا تمام حرف دلم این است
من عشق را به نام تو آغاز کرده ام
در هر کجای عشق که هستی ،
آغاز کن مرا...
شاعر : محمدرضا عبدالملکیان
از همان نگاه اولین
از همان زمان که آفتاب
با تو آفتاب شد
از همان زمان که کوه استوار
آب شد
از همان زمان که جستجوی عاشقانه ی مرا
نگاه تو جواب شد
روبه روی من فقط تو بوده ای
از همان اشاره٬ از همان شروع
از همان بهانه ای که برگ
باغ شد
از همان جرقه ای که
چلچراغ شد
چارسوی من پر است از همان غروب
از همان غروب جاده
از همان طلوع
از همان حضور تا هنوز
روبه روی من فقط تو بوده ای
من درست رفته ام
در تمام طول راه
دره های سیب بود و
خستگی نبود
در تمام طول راه
یک پرنده پا به پای من
بال می گشود و اوج می گرفت
پونه غرق در پیام نورس بهار
چشمه غرق در ترانه های تازگی
فرصتی عجیب بود
شور بود و شبنم و اشاره های آسمان
رقص عاشقانه ی زمین
زادروز دل
ترانه
چشمک ستاره
پیچ و تاب رود
هرچه بود٬ بود
فرصت شکستگی نبود
در کنار من درخت
چشمه
چارسوی زندگی
روبه روی من ولی
در تمام طول راه
روبه روی من تو
روبه روی من فقط تو بوده ای
شاعر : محمدرضا عبدالملکیان